|

چه انتظار عجیبی
تو بین منتظران هم عزیز من چه غریبی
عجیب تر که چه آسان ندیدنت شده عادت چه بیخیال نشستیم نه کوششی ، نه وفایی فقط نشسته و گفتیم خدا کند که بیایی

بنویس بابا مثل هرشب نان ندارد سارا به سین سفره مان ایمان ندارد بعد ازهمان تصمیم کبری ابرهاهم یا سیل می باردویاباران ندارد بابا انار و سیب و نان را می نویسد حتی برای خواندنش دندان ندارد بنویس کی آن مرد در باران میاید این انتظارخیسمان پایان ندارد

|