|

مدتهاست تبديل به موج نا آرامي شده ام ، 
كه سر گردان و درمانده ميان درياي غريب دست و پا ميزنم ،
كاش ميتوانستم از ستم اين فريبكاران رياكار فرياد بر آورم...! 
اما آيا فرياد رسي هست...؟؟ 
كسي كه مرا جوابي دهد....؟
مغرورانه بر سينه نرم آب سوار بر زرورق عشق چشمهايم را بسته بودم..
و خود را به دست جريان زندگي سپرده بودم... 
در سرم انديشه اي جز مهر و عشق نداشتم..
اما حالا ببين كه آن كوه غرور چگونه سر فرود آورده و در ميان طوفان حوادث
پيچيده مي شود و نمي اند در كدام وادي مسكن گزيند ،
حال كه به خود مي نگرم ، 
نمي انم كه هستم و به كجا خواهم رفت.....!!

|