تبليغاتX
ایستگاه مهربونی
ایستگاه مهربونی

مادری دارم بهتر از برگ درخت,دوستانی بهتر از آب روان و خدایی که در این نزدیکیست


منو به آن رودی ببر
 
دور از صدا دور از همه
منو به فردايی ببر
جايی که ديوارش کمه
منو ببر، منو ببر
به سرزمين قصه ها
از اين ديار آهنی
 
از اين غمها از غصه ها
منو ببر، منو ببر
به جشن رقص گندم ها
اونجا که خونهه هاش گلی
اما پر از پنجره ها
منو ببر، منو ببر
به دشتی که همسايمون
 
آسمون و ستاره ها
قاصدکها خبر ميدن
عشق گل و پروانه ها
منو ببر، منو ببر
منو ببر، منو ببر

شنبه شانزدهم آبان 1388  توسط علی سیاوند  |

 

 

خدایا کفر نمی گویم
پریشانم
چه می خواهی تو از جانم
مرا بی آنکه خود خواهم اسیر زندگی کردی
خداوندا
اگر روزی زعرش خود به زیر آیی
لباس فقر پوشی
غرورت را برای تکه نانی
به زیر پای نامردان بیاندازی
و شب آهسته و خسته
تهی دست و زبان بسته
به سوی خانه باز آیی
زمین و آسمان را کفر می گویی
نمی گویی؟

خداوندا
اگر در روز گرما خیز تابستان
تنت بر سایه ی دیوار بگشایی
لبت بر کاسه ی مسی قیراندود بگذاری
و قدر آن طرف تر
عمارت های مرمرین بینی
و اعصابت برای سکه ای این سو و آن سو در روان باشد
زمین و آسمان را کفر می گویی
نمی گویی؟
خداوندا
اگر روزی بشر گردی
زحال بندگانت باخبر گردی
پشیمان می شوی از قصه خلقت ، از این بودن ، از این بدعت
خداوندا تو مسئولی
خداوندا تو می دانی که انسان بودن و ماندن
در این دنیا چه دشوار است
چه رنجی می کشد
آنکس که انسان است و از احساس سرشار است

 

سه شنبه دوازدهم آبان 1388  توسط علی سیاوند  |

 

 

پائیز گوارای وجودتان عاشقان

 

پائیز . . .مبارک

دوشنبه یازدهم آبان 1388  توسط علی سیاوند  |

 

*نازنينم سلام
امروز کمي آرامترم
به خيالم که آمده اي
همه را خبر کردم براي استقبال
همه اينجايند
همه منتظر
اما من بي قرارو مضطرب
چشم به راه
خيره به در
گذشت ساعت ها و روزها
همه رفتند بي خيال و بي دغدغه
من ماندنم خيره به راهي زرد و پائيزي
براي هميشه باريدم
براي هميشه خشکيدم
جواب سوالهايي که ذهنم مدام در بازجويي هايش از من مي پرسد را نمي دانم
و من باز شکنجه مي شوم
جواب سوالهايي که ديگران در دادگاه زندگيم از من مي پرسند را به خدا نمي دانم
و من اين بار هم محکوم شدم به جزايي ديگر
همنفسم بدان که پيکرم را به دستشان سپردم تا شکنجه ام کنند و در حبسي ابد بپوسانندش
اما آسوده ام چرا که هيچ کس و هيچ چيز نمي تواند انديشه شيرين تو را از من دريغ کند
من براي ابد از اين بابت آسوده ام
درمن مثل هميشه آرام بخواب

جمعه بیست و چهارم مهر 1388  توسط علی سیاوند  |

 

 

شنبه هجدهم مهر 1388  توسط علی سیاوند  |

 

 

((دورتر دیرتر))

روزی از روزها

شبی از  شب ها

خواهم  افتاد  و  خواهم   مرد

اما می خواهم هر چه بیشتر بروم

تا  هر   چه    دورتر   بیفتم

تا هر چه دیرتر و دورتر  بمیرم

نمی خواهم حتی یک گام یا یک لحظه

پیش  از  آن  که می توانسته ام

بروم  و   بمانم

افتاده باشم و

جان داده باشم

همین !              دکتر علی شریعتی    

چهارشنبه پانزدهم مهر 1388  توسط علی سیاوند  |

 

      

آرام باش ، آرام باش

تو خدا را داری

آن حقیقت ، آن یگانه ، آن هوادار شبانه

آرام باش ، آرام باش

تو خدا را داری

آن معبود ، آن پاکی ، آن همه خوبی و احساس و بهار را داری

آرام باش ، آرام باش

تو خدا را داری

پس نگو تنهایم ، پس نگو بی یاور ، بی یارم

تو خدا را داری

یعنی عشق ، معبود ، سنگ صبور دل من ، دل تو

پس خموش

ما خدا را داریم ...

پنجشنبه نهم مهر 1388  توسط علی سیاوند  |

 

چه انتظار عجیبی

تو بین منتظران هم
عزیز من چه غریبی

عجیب تر که چه آسان ندیدنت شده عادت
چه بیخیال نشستیم
نه کوششی ، نه وفایی
فقط نشسته و گفتیم
خدا کند که بیایی

بنویس بابا مثل هرشب نان ندارد
سارا به سین سفره مان ایمان ندارد
بعد ازهمان تصمیم کبری ابرهاهم
یا سیل می باردویاباران ندارد
بابا انار و سیب و نان را می نویسد
حتی برای خواندنش دندان ندارد
بنویس کی آن مرد در باران میاید
این انتظارخیسمان پایان ندارد

پنجشنبه دوم مهر 1388  توسط علی سیاوند  |

 

 

 

كاش سهراب نمي رفت به اين زودي ها
دل پر از صحبت اين شاعر كاشاني بود
كاش دل ها پر افسانه ي نيما مي شد
و به يادش همه شب ماه چراغاني بود
كاش اسم همه دختركان اينجا
 نام گلهاي پر از شبنم ايراني بود
 كاش چشمان پر از پرسش مردم كمتر
 غرق اين زندگي سنگي و سيماني بود
 كاش دنياي دل ما شبي از اين شبها
 غرق هر چيز كه مي خواهي و مي داني بود
دل اگر رفت شبي كاش دعايي بكنيم
 راز اين شعر همين مصرع پاياني بود

  

سه شنبه سی و یکم شهریور 1388  توسط علی سیاوند  |

 

 

همیشه وقتی مهمونی ها تموم میشه، حس غریبی دارم

چه برسه به این دفعه که مهمونی خدا داره تموم میشه

یکشنبه بیست و نهم شهریور 1388  توسط علی سیاوند  |

 

چقدر دلم تنگ است

برای صادق بودن

و صادقانه دوست داشته شدن

 

برای دوست داشتن باید کودک باشی

و برای کودک بودن باید صادق باشی

برای صادق بودن

نمی دانم...؟

چهارشنبه بیست و پنجم شهریور 1388  توسط علی سیاوند  |

 

 

خدایا

نه آن قدر پاکم که کمکم کنی

نه آن قدر بدم که رهایم کنی

میان این دو گمم

هم خود را و هم تو را آزار میدهم

هر چه قدر تلاش می کنم نتوانستم آنی باشم که تو خواستی

و هر گز دوست ندارم آنی باشم که تو رهایم کنی

و آن قدر بی تو تنها هستم

که بی تو یعنی  هیچ

یعنی پوچ

خدا یا پس مرا ببر

ببر به آن چه خودت می خواهی

پروردگارا

هیچ وقت رهایم نکن

   مولاي من

شب قدر هم آمد

شب قدر داني

شب خدا و بنده

نازنينا

اي همه ي ايمان من 

كاش من هم بر رهت شيعه باشم

تا چون تو قدر بدانم اين شب را 

يا علي

اي همه ي ايمان من 

جرم ناخواسته بر من ببخش 

مرا شيعه بودن بياموز مولا 

مولاي من 

اي همه ي ايمان من

اذن تو آيا در گوشم نجوا مي شود مولا

...

مولاي من

مولاي من

مولاي من

عليِ فاطمه

  اي همه ي ايمان من  

...

...

...

جمعه بیستم شهریور 1388  توسط علی سیاوند  |

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

تنها کسی که در زندگی مرا شاد می کند

 کسی است که به من می گوید: تو مرا شاد می کنی

ای همه من! وقتی تو آمدی دلم به رویت خندید!اندوه تنهاییم در زلال چشمه های نگاهت خود راشست و سِحر جادوی حضورت مرا به یادم آورد . تورا وقتی یافتم که همه حجره های دلم به عطر نام تو معطر شدند و نفس نفس ، حضورت را با دم و بازدم حس میکردم و به خاطرِت جان می سپردم ! تو در شبستان خیالم نازل شدی ! طعم دعاهای اجابت شده ام بودی ، اولِ روشنی و آغاز تَبَم بودی .. از پشت پرده لرزان اشکهایم دیدی که قابل بودم پس به حریم خلوتم پا گذاشتی

 

ای همه من ! وقتی تو آمدی روی حریر برف تازهِء بر زمین نشسته پا گذاشتم تا از چشمهای تَرَم به شوق دیدارت گل ببارم ! دیدی که کبوترهای حرم دل ، چه معصومند و بر سر هر سفره ای که به سخاوت گشوده باشند ، بی دعوت می نشینند و یقین دارند میزبان عاشق است و من عشق را می شناختم ! همان حسِ تازهِ رسیدن ، که بی تابِ بخشش بود ! همان نوازشی که بر سر شاخه های لختِ درختان ، جاپای جوانه های مشتاق رویش را لمس میکرد . همان عطر آشنایی که دل زمستان را گرم میکرد

ای همه من ! وقتی تو آمدی ، دیدی که من عاشقم ! فریاد میزنم و کوچه های برفی را از خواب بیدار میکنم . میخواهم به دلکوبه های من گوش بسپارند و همراه من چرخ بزنند، همهء آوازهای خفته در رگ درختان خوابزده 

ای همه من ! کجا می گریزید؟! عشق سهم ماست ! این دست را هر جا به سمتت جاودانگی را پیشکش میکند بگیر و رها مکن

ای همه من ! وقتی که تنهایی مجالی شد تا تو را بیابم ، وقتی سکوت شبانه ام فرصتی شد تا صدای قدمهای نورانی ات را بشنوم ، وقتی دور از های و هوی مشغله ها بر قلبم فرود آمدی ، از آن پس دریافتم که زندگی خط فاصله ای است از اینجا تا ابدیت ، لحظه ها کوتاه نیستند و هر لحظه با حضور عشق عمری به بلندای عمر زمینیان دارد و قدرتی به عظمت خواستن و توانستن 

پس از آن روز دریافتم که سخت ، سخت نیست اگر تو نرم باشی ! و هرگز سختی نمیتواند بر نرمی غلبه کند . دریافتم که عشق نرم است و میتواند بر هر کینه و عداوتی غلبه کند . مهربانی  نرم است و میتواند خشونت را مغلوب کند . صبوری نرم است و میتواند بر رنج پیروز شود

 

تصاویر زیباسازی وبلاگ ، عروسک یاهو ، متحرک www.bahar-20.comای دوست تصاویر زیباسازی وبلاگ ، عروسک یاهو ، متحرک www.bahar-20.com

عاشق شو

گویا هرگز کسی دلت را نشکسته

 و زندگی کن گویا بهشت اینجاست 

یکشنبه پانزدهم شهریور 1388  توسط علی سیاوند  |

 

انیشتین و ما

 

روی پل یا زیر پل

وقتی اینشتین با یكی از استادان همكارش روی پلی قرار ملاقات گذاشت، همكارش گفت: ولی این دور از شان شما است كه روی پل منتظر من باشید و باعث شرمندگی من خواهد شد. اینشتین پاسخ داد: چه فرق می‌كند، كاری كه من می‌كنم یعنی فكر كردن، در همه جا می توان انجام داد، چه روی پل، چه زیر پل، چه پشت میز!

 

 

استفاده‌ی نا‌به‌جا

به هنگام سفر اینشتین به ژاپن، یك ریكشاو( وسیله‌ی نقلیه‌ای به دو چرخ كه انسانی آن را می‌كشد) در اختیار او قرار دادند تا در خیابان‌های باریك و كوره‌راه‌های ناهموار از آن استفاده كند. نپذیرفت و گفت: من هیچگاه از انسان دیگری به جای حیوان نمی‌توانم استفاده نمی‌كنم و اجازه نمی‌دهم او من را حمل كند!

 

 

حفظ نمی‌كنم

اینشتین از كودكی از حفظ كردن درس‌ها و انجام دادن تكلیف‌های دبستانی متنفر بود و بیش‌تر به مطالعه‌ی آزاد علاقه‌ داشت. در امریكا هنگام ملاقات با ادیسون از او سرعت صوت را پرسیدند. فریاد زد جه می‌دانم؟ این چیزها را به آسانی می‌توان در هر كتاب درسی پیدا كرد. چه لزومی دارد آن‌ها را به حافظه تحمیل كنم!

 

 

ستایش بدون تفكر

یك‌بار وقتی مورد توجه شدید و كف زدن پیوسته‌ی امریكایی‌ها قرار گرفت، به خبرنگاران گفت: نباید گول این چیزها را خورد. مردم امریكا به طور معمول بدون تفكر تحسین می‌كنند. و در جای دیگر گفته بود: چه‌قدر جای تاسف است كه همه درباره من سخن می‌گویند بدون آن كه حرف‌های من را بفهمند. من به طور معمول از سوی كسانی ستایش می‌شوم كه زحمت فهمیدن حرف‌های من را به خود نمی‌دهند. یا آنان دیوانه هستند یا من!

 

 

همیشه وقت دارم

اینشتین بر خلاف بیش‌تر استادان همكارش كه با ژست می‌گفتند" وقت ندارم"، همیشه با افتخار می‌گفت: من همیشه وقت دارم، زیرا كاری كه من انجام می‌دهم، یعنی فكر كردن، در همه جا امكان پذیر است. در خیابان، در ایستگاه اتوبوس، سر قرار، در كلاس درس و ...!

 

 

مغز هیجده ساله

از اینشتین پرسیدند: آیا فرض این كه ساعت در حال حركت، كند شود یا میله‌ی در حال حركت، طولش كاهش یابد، عجیب و دور از ذهن سلیم نیست؟ در پاسخ گفت: از كجا معلوم كه فرض تغییرناپذیر بودن آن‌ها عجیب نباشد؟ عقل سلیم چیزی نیست جز باورهایی كه تا پیش از هیجده سالگی در مغزها جای می‌گیرد!

 

 

عقل نسبی و حقیقت مطلق

اینشتین می‌گفت: عقل بشری هم مانند فضا نسبی است. از این رو، باید نسبی اندیشید و احكام مطلق صادر نكرد. كشیشی از او پرسید: آیا شما كه همه چیز را نسبی می‌دانید، به حقیقت مطلق هم اعتقاد دارید؟ در پاسخ گفت: من هم به حقیقت مطلق اعتقاد دارم، اما روش من برای رسیدن به حقیقت تفاوت دارد. من برای رسیدن به حقیقت مطلق، همه چیز را نسبی تلقی می‌كنم!

 

 

درشكه‌ی اینشتین

شبی دیر وقت كه می‌خواست از مهمانی به منزل بازگردد، میزبان گفت: اجازه بدهید برایتان درشكه صدا كنم. دیر شده و راه شما دور است. اینشتین گفت: هیچ درشكه‌ای بهتر از این دو پای خودم نیست! شب خوبی است و قدم زدن به من فرصا می‌دهد اندكی فكر كنم. شب شما بخیر! آری، قدم زدن بزرگ‌ترین تفریح او بود، زیرا گردش را نزدیكی به طبیعت می‌دانست.

جمعه سیزدهم شهریور 1388  توسط علی سیاوند  |

 

نمي دونه تو ماهي  تو كه رفيق راهي

قرارمان این بود که وقتی باران میبارد، دستهایم را"رها" نکنی

اما

روزهاست باران میبارد و

تو........نیستی......... من...خیس خیسم

باران چشمام نیز هنوز قطع نشده

و.... هنوز منتظرم

 گفته بودی "چتر"میان تو و باران، و برف فاصله می اندازد

و.......من.......همه چتر ها را به آسمان سپردم

وهنوز منتظرم

راستی!!!!!؟؟ چرا هر وقت باران می بارد،

تو........نیستی.....؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

 

می روم تا شاید بمانم

حالا تنها توی این غربت سردم     ای رفیق

جمعه سیزدهم شهریور 1388  توسط علی سیاوند  |

 

 

زندگی آرام است ، مثل آرامش یک خواب بلند.

زندگی شیرین است، مثل شیرینی یک روز قشنگ.

زندگی رویایی است، مثل رویای ِیکی کودک ناز.

زندگی زیبایی است، مثل زیبایی یک غنچه ی باز.

زندگی تک تک این ساعتهاست،

زندگی چرخش این عقربه هاست،

زندگی راز دل مادر من.

زندگی پینه ی دست پدر است،

زندگی مثل زمان در گذر است

                       

چهارشنبه یازدهم شهریور 1388  توسط علی سیاوند  |

 

 

از روزگار دلم گرفته از این تکرار دلم گرفته

دلم میخواد گریه کنم بارون ببار دلم گرفته

دلم میخواد گریه کنم گریه کنم گریه کنم

برای گم کردن خویش رها شدم از کم و بیش

برای در خود گم شدن رها از این مردم شدن

بهونه ی گریه میخوام بهونه ی فریاد زدن

بیا تو باش ای مهربون بهونه ی گریه ی من

از من دیگه هیچی نمونده یه قصه ام صدباره خونده

امروز هوا هوای گریست گونه هامو بارون پوشونده

ابر غمم بارون نمیشه دست سکوت درمون نمیشه

بخون برام از پشت شیشه درد سکوت درمون نمیشه

دلم میخواد گریه کنم گریه کنم گریه کنم

سه شنبه دهم شهریور 1388  توسط علی سیاوند  |

 

 hamtaraneh.com

شیر یا خط

نه

من خط ممتد سکوتم در دایره پر هیاهوی

عشق

تمام

مرا کم دوست داشته باش!باشه؟

مرا کم دوست داشته باش اما همیشه دوست داشته باش

همان گونه که وزن زندگی است

یکشنبه هشتم شهریور 1388  توسط علی سیاوند  |

 


عكس و تصاویر زیبا برای زیباسازی وبلاگ شما -------------- بهاربیست دات كام ------------- BAHAR-20.COM ------------ عكس تصاویر زیباسازی وبلاگ فارسیعكس و تصاویر زیبا برای زیباسازی وبلاگ شما -------------- بهاربیست دات كام ------------- BAHAR-20.COM ------------ عكس تصاویر زیباسازی وبلاگ فارسیعكس و تصاویر زیبا برای زیباسازی وبلاگ شما -------------- بهاربیست دات كام ------------- BAHAR-20.COM ------------ عكس تصاویر زیباسازی وبلاگ فارسیعكس و تصاویر زیبا برای زیباسازی وبلاگ شما -------------- بهاربیست دات كام ------------- BAHAR-20.COM ------------ عكس تصاویر زیباسازی وبلاگ فارسی

 

مادر اي روياي سبز غنچه ها

مادر اي پرواز نرم قاصدک
مادر اي معناي عشق شاپرک

گونه هايت کاش مهتابي نبود

تا دلم در بند بي تابي نبود

اي تمام ناله هايت بي صدا

مادر

عكس و تصاویر زیبا برای زیباسازی وبلاگ شما -------------- بهاربیست دات كام ------------- BAHAR-20.COM ------------ عكس تصاویر زیباسازی وبلاگ فارسیعكس و تصاویر زیبا برای زیباسازی وبلاگ شما -------------- بهاربیست دات كام ------------- BAHAR-20.COM ------------ عكس تصاویر زیباسازی وبلاگ فارسیعكس و تصاویر زیبا برای زیباسازی وبلاگ شما -------------- بهاربیست دات كام ------------- BAHAR-20.COM ------------ عكس تصاویر زیباسازی وبلاگ فارسیعكس و تصاویر زیبا برای زیباسازی وبلاگ شما -------------- بهاربیست دات كام ------------- BAHAR-20.COM ------------ عكس تصاویر زیباسازی وبلاگ فارسی

 

چهارشنبه چهارم شهریور 1388  توسط علی سیاوند  |

 

 

ماه رمضان اومد و آقامون نیومد...آقا جان می شه  تو  این ماه رمضون تنها یه بار مهمون سفره افطار ما باشی؟...ماه رمضون بدون شما صفا نداره

آدما فقط جاهایی از غُصه‌هاشونُ برای دیگران تعریف می‌کنن، که کم‌تر آزارشون می‌ده

غمِ بزرگ، مالِ خودِ آدمه

یکشنبه یکم شهریور 1388  توسط علی سیاوند  |

 

 



اهل دانشگاهم

روزگارم خوش نیست

ژتونی دارم

خرده پولی سر سوزن هوشی

دوستانی دارم بهتر از شمر و یزید
.....

www.yeki_yedone_top@yahoo.com

 

عشق

 

 

آبان 1388
مهر 1388
شهریور 1388
مرداد 1388
تیر 1388
خرداد 1388
اردیبهشت 1388
فروردین 1388
اسفند 1387
دی 1387
آذر 1387
آبان 1387
مهر 1387
مرداد 1387
تیر 1387
خرداد 1387
اردیبهشت 1387
فروردین 1387
اسفند 1386
آبان 1386
مهر 1386
شهریور 1386
مرداد 1386
تیر 1386
خرداد 1386
اردیبهشت 1386
اسفند 1385
بهمن 1385
آذر 1385
مهر 1385
شهریور 1385

 

 

فال حافظ! نیت کن!
انجمن گفتگو لیمونات
عکس بازیگران و مدل
نرم افزار
سایت تخصصی موبایل
بچه های کلاس شهرسازی(خودم)
شورای عالی شهر سازی
گوگل
دوست یابی
چت
کد
دانستنی ها
پر طرف دار ترین وبلاگ در سال 85
قالب
مسافر عاشق(خودم)
استقلال(خودم)
عشق
موبایل
chat naghme
(ایستگاه علافی)ستاره جون
طوبای محبت
قصر یخ زده(یلدا)
تنهایی یه عاشق(loneli)
مهدیه
تنهاترین آدم(آرزو)
رد پای احساس(مهناز)
live-is-love--pedi
دو عاشق پاک باز(محمد-عسل)
دیگه چی از موبایل می خوای(خودم)
دایره(ماندالا)
مسافر تنها(وبلاگه بر و بچ)
دریا(نگار)
یه عاشق(مریم)
انرژی درمانی(هدیپ)
یک عاشقانه آرام(طاهره)
وبلاگی برای همه(سوده)
مداد رنگی(نرگس)
آشنایی از حریر(آنیم و آنیما)
آیدا یکی یدونه
همیشه عاشق همیشه تنها(شیرین)
به نام خدا(مژده)
عاشقانه برای تو می نویسم(فریبا)
فقط دختر = ضد دختر(تینا)
حرفای یه دختر غمگین(یاسمین)
بلگفا
تنهایی بی حد و مرز(سحر)
بهار جون دختری تنها
منو دوتا آبجیم
صدا کن مرا..(رها رضایی)
شاگرد تنبل خانم معلم
sona
آهنگ
صنایع چوب (خودمو هادی)
غم نگاه(مصطفی)
محمد
برنامه وب
آپولود
اطلاعات موبایل
آیکون
.
mahtab
film
مهنوش
mahtab
ستاره نقره ای
عکس
ارسال اس ام اس
آپلود
360
قالب وبلاگ

 

 

RSS 2.0

New Coding JavaScript


جدیدترین کدهای موزیک برای وبلاگ


منبع کدهای وبلاگ

Designed By ParsTheme